X
تبلیغات
#غریب آشنا#


#غریب آشنا#

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم روزگارغریبیست نازنین عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

by : x-themes
emru be qhole dada awalim ... ... bud .


ba inke midunestam mikhas chi bege ama chera bawaresh iqhad sakht bud baram ???


vaqhtesh nabud shayad ...

saat 5:45

شنبه شانزدهم فروردین 1393| 0:25 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

همین!

بعضی چیزها را " باید " بنویسم


نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "


برای اینکه " خفه نشم "


همین !!

شنبه نهم فروردین 1393| 18:52 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

گونه هایت را برای دست هایم می خواهم

پیشانی ات را برای لبهایم

خودت را برای زندگی ام

می بینی

برای خودم هیچ نمیخواهم!!


شنبه نهم فروردین 1393| 18:49 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

نیـــــــــــــــــــستی و این " غیبــــــــــــــــــــــــت" اصلا موجه نیست ...

شنبه نهم فروردین 1393| 18:34 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-


چه بگویم که ضربه آخر را خدایم " زد !!


آن زمان که برای رفتنت استخاره کردی و " خوب " آمد
شنبه دهم اسفند 1392| 18:15 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

شب هایم بروز شده اند


دردهایم آنلاین . . .


به مغزم کلیک که می کنم


بالا نمی آید !

شنبه دهم اسفند 1392| 18:14 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

چند وقتیست همه دلگیرند از من…


دلیل میخواهند


مدرک میخواهند برای غمگین بودنم


برای ناامید بودنم


برای تلخ شدنم


نگران نباشید من نه غمگینم


نه ناامید نه تلخ


فقط مدتیست به دنبالشان میگردم


مدتیست گم شده اند


صبرم، تحملم، امید هایم، انگیزه ام…


نمیدانم کدام صفحه ی قصه ی سر گذشتم را جا گذاشتمشان !

شنبه دهم اسفند 1392| 18:13 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

کوتاه بود اما باهاش چند وقتی زندگی کردم . واقعا محرکه ست ...


آینده مون آینده ای روشن : ایشالا

حرف جدایی : من نمیزنم 

فردامون امیدوارم

دنیـــــــــــــــــــــا به رفتارت مدیونه ....

با من از اینم مهربــــــــــــــــــونتر باش ...

من بی تو بیمارم . بیمـــــــــــــــــــــــــــــار ...

تا با منی هیشکی نمیتونه .....


هرچی که تو دستامه میبخشم 

دنیای من شعرامه 

میبخشم از عمرم حتی ...



به امیدت خدا جونم ...


3MEAGLE.K

شنبه دهم اسفند 1392| 18:10 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

baba amal shod .

qhalbe baba amal shod .

elahi man zalil mishodam .

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392| 17:37 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

khodaya tanham nazar .

BIST salemunam shodo ....

delam geref vaqhti didam ...

3m.eagle.k
چهارشنبه پانزدهم آبان 1392| 0:0 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

تو چه میفهمی از روزگارم ...؟

از دلتنگی ام ؟

گاهی به خدا التماس می کنم 

خوابت را ببینم ... میفهمی؟

فقط خوابت را ...!!!

3m.eagle.k

یکشنبه چهاردهم مهر 1392| 20:14 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

emruz hale ajibi daram.

nemidunam bayad khosh hal basham ya narahat?!

! khosh hal az khelqate ye adam tu in ruz ya narahat az nabudane hamun adam

fek mikonam qadam zadan kami halamo behtar kone.

bayad taklife khodamo ba ehsasam roshan konam shayad kami az in sardargomi darbiyam

belataklifi damar az ruzegare adam dar miare.


3m.eagle.k

سه شنبه دوم مهر 1392| 22:47 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

به سلامتی چشمای مهربونت كه دلم را برده
به سلامتی خنده‌های شیرینت كه منو اسیرت كرده
به سلامتی عشق و احترامی كه بین ماست
به سلامتی محبتی كه در قلب توست
و به سلامتی تو... كه از دنیا برام عزیزتری
به سلامتی...
سلامتی دلتنگی كه تمام ثانیه‌هامو لمس می‌كنه
به سلامتی درد دوری و عاشقی
به سلامتی غرورت، به سلامتی شوقم
به سلامتی هرچیز كه منو یاد تو می‌اندازه، حتی غم دوریت

salmati
یکشنبه دهم شهریور 1392| 19:52 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

وقتی خالصانه دوستش داری به حرمت ِاحساس ِخودت بگذار او هم علاقه ات را بداند ..... وقتی با خودت میگویی : میترسم ..... ! یعنی هنوز " غرورت" را بیشتر از او دوست می داری پس توقع نداشته باش او هم احساست را باور کند ..... تو هنوز نمیدانی قیمت ابراز عشق بیشتر از حفظ غرور است هنوز نمیدانی دوست داشتن و عشق حرمت دارد ..... عشق وقتی زیباست که از دل تو بر زبانت جاری شود ..... حتی اگر جواب رد بشنوی حتی اگر به نفع تو تمام نشود تو به حرمت " احساس ِخودت " بگذار بداند ..... شاید او هم سَر کُرنش فرود آورد نزد احساس پاک تو ..... چه میدانی ! شاید او عاشق تر بود .....

یکشنبه بیست و سوم تیر 1392| 19:36 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

لە حەسرەت لێوی لەعلت ئەشکی چاوم ئێستە گوڵ رەنگە
بە یادی چاوی مەستت دڵ هەمیشە مایلی بەنگە
تەماشاکە کە دێمە باسی تەعریفی دەمت جانا
شکور هەزاران ئەکا شیعرم ئەگەر چی قافیە تەنگە
بە سورمە ئاوی داوە ئەو نیگارە خەنجەری ئەبرۆی
شەهیدی خەمزەیی خوێنرێژی بۆیە مات و بێدەنگە
هەزار هاوار و داد ناگاتە گوێی تەئسیری لێ ناکا
دڵی ئەو شۆخە بێ رەحمە لە راستی من وەکو سەنگە
لەوەی خەڵکی ئەڵێن پێم عاشق و رسوای نی یە پەروام
نەسیبی عاشقی بێچارە دایم لۆمەو نەنگە
موسەللەح بوو بە شمشێری برۆو پەیکانی موژگانی
موحەققەق تورکی مەستی چاوی یارم مایلی جەنگە
بنازم چەند خۆشە تەعزیەی عاشق لەسەر قەبری
لە جێی شیوەن زڕڕەی فنجان و دەنگی بەربوت و چەنگە
دەخیلم بێرە سەیری مەجلیسی رەندان دەمێ زاهید
تەماشاکە سەفایە سەیرە بەزمە رەزمە ئاهەنگە
تەواو نابێ بە (هه لو)ئەی کەمالی مەدحی رووی دولبەر
لە عەرسەی وەسفی یارا پێی خەیاڵم ئێستەکە لەنگە

یکشنبه بیست و سوم تیر 1392| 19:35 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم.

.من بچه بودم...اونم بچه بود 

.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه.خندیدم. گفت: دوستیم؟ 

...گفتم: دوست ِدوست.

گفت: تا کجا؟ 

!گفتم: دوستی که تا نداره 

!گفت :تا مرگ 

!!!خندیدم و گفتم: من که گفتم تا نداره 

!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ 

!گفتم: نه! نه! نه! تا نداره 

گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه.من و تو با هم دوستیم

خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا براش تا نمیذارم! 

نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد.. 

میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید

.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم 

.گفتم: باشه. تو بذار 

گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟ 

!گفتم: باشه 

هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست ِدوست.

من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند میمکیدم. 

میگفت شکمو! تو دوست شکموی منی! و شکلاتش رو میذاشت توی یه صندوقچه کوچولوی قشنگ. 

میگفتم بخورش! میگفت تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه. 

صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلاتمو میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! نه! تا نه!! دوستی که تا نداره! 


یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته. 

اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهامو خوردم.اون همه ی شکلاتهاشو نگه داشته. 

اومده امشب تا خداحافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من که میدونم ..میره و برنمیگرده... 

یادش رفت شکلات به من بده. من که یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم.. 

میدونستم دوستی من تا نداره... 

میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه! 

خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورده..

حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چیکار میکنه؟؟??

3M.EAGLE.K

دوشنبه دهم تیر 1392| 15:51 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

و من هنوز عاشقم

آنقدر که می توانم هر شب بدون آنکه خوابم بگیرد

از اول تا آخر بی وفایی هایت را بشمارم

و در آخر همه را فراموش کنم !
دوشنبه دهم تیر 1392| 15:49 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست  ، به انکار مکوش...
دوشنبه دهم تیر 1392| 15:48 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
 بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
دوشنبه دهم تیر 1392| 15:47 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم 

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان 

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف 

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته 

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم 

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار 

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم 

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر 

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم 

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من 

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم 

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم 

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم 

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم 

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد 

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت 

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد 

و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده 

و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم 

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم 

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست 

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم 

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست 

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد 

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

دوشنبه دهم تیر 1392| 15:47 |عقاب| |

❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-❊ ❋ ╰☆╮ ✡ ❂ -‘๑’-

ϰ-†нêmê§